
اولا ما اگه میخوایم جامعه اصلاح بشه بایداز خودمون شروع کنیم، شما طرز صحبت کردنتون درست نیست و بهتره از خودت شروع کنید.من مشکل میبندم به دیگران؟ حداقل اونقدر شجاعت داشته باش ناشناس ننویس...
در ثانی تهرانی که شما ازش صحبت می کنید منسه سال اونجا تدریس کردم بد نیست که خاطرات 93 و ماقبل مرا بخونید، مدرسه خیلی سختمی گرفت حتی «هد» زدن سر کلاس برای شاگرداجباری بود، تا این حد سخت گیر بودند، نتیجه دو سال سخت گیری این شد که یک روز پلیس110 ریخت تو مدرسه و دخترها را جمع کردند و با خودشون بردند، هر چه معاونین التماسکردند و حراست خواهش کرد فایده هم نداشت. این یه نمونه از بدبختیهای سه سال ما تو اون مدرسهبود.
میخوان درستش کنند بفرمایند، کی جلوشون راگرفته، این شیطنت دخترها برای من مشکلنیست، مشکل بدتر از این را داشتم که گاهی چنان قلبم میگیره که میگم کاش تا آخرسال دوام بیارم سکته نکنم. شما چه می دونید ما چه میکشیم؟
من نگفتم سن ازدواج پایین بده، این موردرقابتی شده بین دخترها که زودتر ازدواج کنند، که این برای آموزش چالش برانگیزه،الان ده درصد بچه های مدرسه ما ازدواج کردند از خونه شوهر میان کلاس درس، من اینهارا ثبت نام نکردم اگه قبلا مدیر بودم اجازه نمی دادم بیان مدرسه ما، یک راست میفرستادم مدارس بزرگسال، فضای مدرسه را ازآموزش خارج کردند و بیشتر صحبت بچه ها حول و محور شوهر هست، خب مخاطب محترم تو بیابه اینها درس بده، الان بیشتر معلمهای مدرسه ما فوق لیسانس و حتی دکتری دارند و ازاین موضوع می نالند، شما بیا درستش کن...
خیلی وقته وبلاگ می نویسم گاهی وقتها میبینماین قضاوتهای نابجا را ... و گاهی وقتها هم برداشتهای نادرست را، مثل اون مخاطبی کهپست شوخی ژن خاص را جدی گرفت و به من توهین کرد.
نکنید این کارها را، ما خودمون بدبختیمونزیاده شما بهش دامن نزنید، بذارید هر جور راحتیم بنویسیم فقط همین جا را داریماینم از ما نگیرید...
ما را در سایت مخابرات دزد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15