یه گوجه دستش بود و داشت تو بشقاب قل میداد وهی می گفت: این گوجه را چاقش کنم، بخوریم.
داشتم به این فکر می کردم که تو تصوراتش چه جوری یهگوجه چاق میشه که گفت: عمه اون چاقو را بده تا این گوجه را چاق کنم، تازه چاقو راهم برعکس گرفته بود.
ما را در سایت مخابرات دزد دنبال میکنید
برچسب: وقتی,درسا,گوجه, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 2:26