دیروز وقتی بیدار شدم متوجهشدم سرما خوردم و اصلا نمی تونم برم مدرسه با این حال رفتم، نفهمیدم سه زنگ چه جورپشت سر گذاشتم، سر راه رفتم اداره و مستقیم رفتم بازرسی تا از مدیر که حاضر نیستبه خودش زحمت بده و برنامه را درست کنه شکایت کنم بعد از توضیحات مسئول مربوطه بهشزنگ زد، تن صداش بالا بود شنیدم میگفت برنامه را میارم اداره اگه تونستید خودتوندرست کنید مسئول بهش گفت: شما مدیر شدید که این کارها را انجام بدید دیگه نفهمیدمچی گفت. بعد از اینکه قطع کرد بهم گفت برو خونه اون موظفه برنامه را درست کنه.وقتی داشتم میامدم معاونت پشتیبانی را که از آشناهامون هست دیدم بهم گفت: بیا برایمدیریت درخواست بنویس! البته گفت خیلی ها درخواست نوشتند، منم گفتم عاشق تدریس هستمو دوس دارم کنار دانش آموز باشم از مدیریت خوشم نمیاد و با روحیهام سازگارنیست.
این روزها دوباره روی آوردم به کتاب خوندن، خیلیوقت بود تعطیلش کرده بودم. کتابخانه گوشیم پر کردم از کتابهای مورد علاقه تاریخی،زندگینامه، سفرنامه، رمانهای تاریخی و غیر تاریخی، ادبی، روانشناسی و... 1760 پی دی اف دارم.
زندگی بهتر شده و روزگار کمی مهربان تر...
ما را در سایت مخابرات دزد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20