اولین روز کاری ۹۶

خرید بک لینک

مدیر هنرستانی که یک روز آنجا کلاس دارم من را وارد یه موضوع حاشیه ای کرد که اصلا روحم ازش خبر نداشت، داستانش مفصله نمی خواهم تعریف کنم منتظر گذشت زمان هستم که همه چیز را برای مدیرمان روشن کنه. همیشه به عنوان یک دبیر که فقط کارش براش اهمیت داره سعی کردم خودم را وارد مسائل حاشیه ای نکنم و اصلا در شأن یک فرهنگی نمی بینم که مسائل حاشیهی در محیط کارش درست کنه، محیط آرام و بدون دغدغه و برقراری روابط مناسب با همکاران و همکاری بهترین فرصت برای یک تدریس مناسب می باشد. اما متاسفانه بعضی از همکاران آرامش همدیگرو بهم میریزند و براشون مهم نیست با حرفهاشون چه بر سر روح و روان اطرافیان میاورند.

با روحیه داغون وقتی برگشتم خانه دیدم زنداداشم آمده خونهی ما فاطمه هم بغلش بود و خیلی ناراحت، خیلی تعجب کردم آن وقت روز باید سر کار باشه، فاطمه رفته بود بالای پنجره که مثلا به قول خودش نقاشی بکشه، افتاده بود و دو تا از دندونهاش رفته بود تو زبانش و زیر چانه اش هم زخم بود پوست و گوشتش رفته بود، لباسهاش خونی بود، آژانس گرفته بود به جای اینکه ببره دکتر گریان آورده بود خانه ی ما. آتش گرفتم وقتی به این حالت دیدمش، وضعش جوری نبود که به دکتر رفتن احتیاج داشته باشه جلو خونریزی را گرفتیم و لباسهاش را عوض کردیم مثل هر روز تا غروب پیش ما ماند.

بقیه روز هم درگیر بحث شورا و اینکه یکی از آشناها می خواست که من تو دنیای مجازی برای برادرش تبلیغ کنم که شدنی نیست و ترجیح میدم وارد این بحثها نشم.

امروز روز خوبی تو مدرسه داشتم، روزهای خوب را خودمان میسازیم اگر بگذارند.

ناراحتیم فقط دیروز بود الان کاملا در آرامش به سر میبرم از دوستان که احوالم را پرسیدند سپاسگزارم

مخابرات دزد...

ما را در سایت مخابرات دزد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 9:46

صفحه بندی