
چند روز پیش وقتی من مشغول نهار خوردن بودم، فاطمه درسا یهو داد زد: زلزله فرار کنید، یه دور تو پذیرایی زد بعد گفت شوخی کردم، دنبالش کردم بگیرم مگه تونستم به پاش برسم....
ادامه مطلب
دیروز یکی از دخترها تو راهرو با چهره سرخ شده و کمی استرس گفت: خانم یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی؟ خوب در عرض چند ثانیهxa0 فکر می کنی این میخواد چی بپرسه و آیا جوابش بدم یا نه و اصلا سوالش ناراحت کننده هست یا نه؟ فقط این چند ثانیه که داری به اینها فکر می کنی فکرای ناجور دیگه هم میاد تو سرت؟ سابقه پرسیدن این سوالات زیاده حالا بعد از این چند ثانیه کوتاه میگم بگو ناراحت نمی شم، [یا بعضی مواقع میگم اگه ناراحت کننده نباشه ناراحت نمیشم:)))) .......] گفت: خانم شما چکار می کنید که دندونهات سفیده؟ ...
ادامه مطلب
xa0 اوج درد یک مدیر زمانی هست که مادر یکی از بچه های مدرسه دیگه بیاد پیشت بگه دخترم لباس گرم نداره بپوشه، صبح از سرما می لرزه براش لباس بخرید... یا مادر اون شاگردی که چشمهاش از بیماری قند داره کور میشه و هزینه عمل نداره ... وقتی مدیر شدم خیلی چیزها را دیدم... ...
ادامه مطلب
یه گوجه دستش بود و داشت تو بشقاب قل میداد و هی می گفت: این گوجه را چاقش کنم، بخوریم. داشتم به این فکر می کردم که تو تصوراتش چه جوری یه گوجه چاق میشه که گفت: عمه اون چاقو را بده تا این گوجه را چاق کنم، تازه چاقو را هم برعکس گرفته بود. ...
ادامه مطلب
وقتی دلت برای کسی تنگ می شود ...بهار به تو می خندد، پاییز دردت را عمیقتر میکند، تابستان برایت دفترچه خاطرات میشود و زمستان تو را در برهوتی رها می کند و فراموش می کنی خود را......
ادامه مطلب